[انتقال تجربه] | نوشته شده در دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۴۰۰، ۰۸:۲۳ ب.ظ توسط مهدی زبیدی | ۱ نظر

قبل از هرچیزی اینو بگم که من نه کاربر حرفه ای لینوکسم و نه تک تک توزیع های لینوکس رو میشناسم. هنوزم که هنوزه بابت همه چی کلی سرچ میکنم که بفهمم باید چیکار کنم و اگه سوال فنی ای درمورد لینوکس دارید واقعا من آدم مناسبی برای پاسخ دادن به سوالتون نیستم! هدف من از نوشتن این مطلب، انتقال تجربه خودم از لینوکس بوده و چندتا توصیه ریز برای کسایی که میخوان بیان به این فضا یا هیچ ایده ای ندارن که لینوکس چیه و میخوان یه تصویر ذهنی ای براشون ایجاد بشه.اما اصلا بیا به این سوال پاسخ بدیم که چرا باید بریم لینوکس؟ نیازه؟ قیمه میدن توش؟

[اتفاقای روزانه] | نوشته شده در شنبه, ۳۰ بهمن ۱۴۰۰، ۱۱:۱۱ ب.ظ توسط مهدی زبیدی | ۱ نظر

تصمیمم به کجا کشیده شده؟ کار درستی کردم که فعلا برای رفتن به تهران عجله نکردم؟ قطعا! چرا واقعا باید کلی هزینه رفت و آمد و خورد و خوراک توی یه شهر غریب رو بکنم وقتی که یه دانشگاه مشابه هم توی شهر خودم هست و رشته ای که قراره بخونم رو داره؟ اونم رشته ای که از نظر مدرک قرار نیست کارایی داشته باشه و صرفا زمانیه که میخرم برای اینکه ببینم در آینده قراره برام چی رقم بخوره.

[اتفاقای روزانه] | نوشته شده در سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۴۰۰، ۱۰:۰۳ ب.ظ توسط مهدی زبیدی | ۰ نظر

بعد مدت زیادی راکد بودن، این چندوقته تصمیم گرفتم بیشتر بیرون برم و کارای عقب افتاده رو انجام بدم. نمیدونم چرا این راکد بودنه غیر از حسای بد مختلف منو آروم آروم میبره سمت ترسو بودن! خیلی عجیب از همه چی میترسم حتی از اینکه برم بسته رو از پستچی تحویل بگیرم! البته ترس؟ بیا بگیم اجتماع زدگی... یا همون حس بدی که به آدم دست میده وقتی با کسی که دوستش نداره همکلام میشه...انزجار؟ نمیدونم...

در کل دارم سعی میکنم یکم ازش دور بشم. یکم ورزش کنم و کارهای فیزیکی مختلف انجام بدم بلکه راه ذهنم برای کارای مهم تر باز بشه. نمیدونم چقدر میتونه کمک کننده باشه ولی خب، احتمالا باشهsmileyyes

[حس های گاه و بی گاه] | نوشته شده در جمعه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۰، ۱۱:۰۹ ب.ظ توسط مهدی زبیدی | ۰ نظر

تقریبا این حال و روز هر روز منه. میشینم پشت سیستم و برای آرزویی که دارم دست به کار میشم اما روحم خبر نداره که چی پیش میاد. سعی میکنم چیزایی رو یاد بگیرم که بتونم باهاشون کار ساختن پروژه هام رو شروع کنم ولی از آینده احتمالیم میترسم. ترسم به خاطر سختیاش نیست، به خاطر مبهم بودنشه. اینکه باید از این مملکت برم یا نرم؟ اگر اون پولی که من انتظار دارم از کارم درنیاد تکلیف من و مسیرم و رفتنم چی میشه؟ اصن برفرض از این مملکت رفتم...تا کجا میتونم اونور دووم بیارم و بمونم؟ چرا انقدر انتخاب ها بین بد و بدتر ان؟ چرا حق انتخاب ها بین دو چیز خوب نیست؟

[انتقال تجربه] | نوشته شده در جمعه, ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ۰۵:۳۳ ب.ظ توسط مهدی زبیدی | ۲ نظر

توی پست قبلی، توضیح دادم که بلوبانک چیه و چطور اصلا با بلوبانک آشنا شدم ؛ تا جایی هم که تونستم سعی کردم به صورت کامل مراحل بازکردن حساب رو توضیح بدم. و خب مجددا اینو بگم که درحال حاضر نمیتونید بدون کد معرف توی بلوبانک حساب باز کنید و نیاز به کد معرف دارید. از اونجایی که یکی از عادت های من پریدن جلوی گلوله و فداکاریه به صورت کلی، میتونید از کد معرف من استفاده کنید: MK6ALI
اصن مدیونی فکر کنی قراره پولی به حسابم بابتش واریز کنن، به مولا که ما اینجا نماز میخونیم 😈😂

اگه پست قبلی رو نخوندی میتونی از اینجا بخونی : تجربه بازکردن حساب در بلوبانک و مراحلی که پشت سر باید گذاشت!

خلاصه بعد از ثبت نام و بازکردن حساب توی بلوبانک، از اونجایی که ساکن تهران نیستم (فعلا!) تقریبا 5 روز طول کشید تا کارت صادر و برای من پست بشه که خب، به نسبت زمان تخمین زده شده 14 روزی که خود بلوبانک گفته بود، زمان خوبیه.