زمان مطالعه: نامشخص | [اتفاقای روزانه] | نوشته شده در شنبه, ۳۰ بهمن ۱۴۰۰، ۱۱:۱۱ ب.ظ توسط مهدی زبیدی | ۱ نظر

تصمیمم به کجا کشیده شده؟ کار درستی کردم که فعلا برای رفتن به تهران عجله نکردم؟ قطعا! چرا واقعا باید کلی هزینه رفت و آمد و خورد و خوراک توی یه شهر غریب رو بکنم وقتی که یه دانشگاه مشابه هم توی شهر خودم هست و رشته ای که قراره بخونم رو داره؟ اونم رشته ای که از نظر مدرک قرار نیست کارایی داشته باشه و صرفا زمانیه که میخرم برای اینکه ببینم در آینده قراره برام چی رقم بخوره.

پس تصمیم اشتباه نبوده ولی هر تصمیمی عواقب خودش رو داره. سرچ کردم: دانشگاه **** در شهر ** در حال توقف توسعه است و حمایتی از سمت وزارت علوم نمیشود.... لعنتی. پس عملا دارم موقعیت تحصیل توی دانشگاه های مطرح رو به خاطر پول و زحمت بیشتر با یه دانشگاه کوچک و بی رتبه آنچنانی تاخت میزنم؛ دلیلم منطقی نیست ولی عواقب خودش رو داره. ولی مجدد این دلیل توی ذهنم درشت میشه: (چه اهمیتی داره کجا درس میخونم وقتی قرار نیست مدرکم برام کار بیاره؟) منطقی شد.....

 

به هر حال به هزار و یک دلیل مختلف ترجیح دادم پای تصمیمم بمونم و قید دانشگاه های تهران رو بزنم. انتخابی که چندان فرصت برگشت نداره فقط به خاطر اینکه پسرم! چون یه عده گویا ناراحت میشن من الکی بدون یه تهدید دائمی به اسم سربازی زندگیم رو بگذرونم و درست تصمیم بگیرم و باید تحت فشار روانی باشم تا به اصطلاح جاهلان وطنی "مرد" بشم. قسمت شه درمورد این ماجرا هم مُفصل حرف واسه زدن دارم. به هر حال تایمش که بگذره نه راه پس دارم نه پیش، اگه از انتخابم پشیمون باشم فقط میتونم یه راه رو انتخاب کنم و اونم انصراف و افزوده شدن به جمع کثیری از مشمولان غایبه. ولی خب بیا فعلا با این جنبه کاری نداشته باشیم.

امروز پاشدم رفتم دانشگاهی که قراره توی شهر خودم توش تحصیل کنم رو دیدم. خب...خوشحالم...حداقل فضای خوبی داره و کسایی که میشناختم از رشته خودم اینجا درس نمیدن(که مجددا جای خوشحالی داره!). بنده خدا خانومی که داشت به سوالات پاسخ میداد نزدیک بود پس بیفته از بی‌حالی. تقریبا بعد هر سوال هم یه فشار مضاعفی به صورتش میومد و با پردازش دیرتر و خیلی خسته تر بهمون پاسخ میداد و تهشم ارجاع داد مارو پیش یکی دیگه که اونم دست کمی نداشت ولی خب باز میشد باهاش حرف زد! صحبت کردم، کمی فکر کردم و پیش ثبت نام رو انجام دادم و منتظر روز موعود ام، یعنی مرداد ماه(یا احتمالا یکی دو ماه اینور و اونور. بس که همه چیز رو حساب کتابه!)

ولی خب همین باعث شد یکمی خیالم آسوده تر بشه. حداقل اون تصور خرابه طوری که از دانشگاهم داشتم رو الان دیگه ندارم و راحت تر میتونم تصمیم نهایی خودم رو بگیرم طی این چند ماه. من با یه دانشگاه تقریبا مجهز و تقریبا نوساز طرفم.... خوبه....و خب باز چیزایی که اینور بدست میارم بیشتره. 

از طرفی طی برنامه قبلی که داشتم تصمیم گرفته بودم این چندوقته ورزش کردن رو توی لیست کار های هفتگیم قرار بدم و خب خیلی وقته دلم میخواست دستی بر تنیس ببرم و پسر، واقعا برام جذاب بود. بیشتر این جذاب بود که یه زمین تنیس خوب توی شهرم پیدا کردم که ارزش پولی که دادم رو داشت.

 

همه اینا باعث شد امروز جزو روزای خوب زندگیم بشه. درسته اتفاق خاصی نیفتاد ولی همین نکات ریز مثبت خودش حال خیلی خوبی رو ایجاد میکنه و من به شخصه از امروزم راضی بودم. بریم باقیشو طی کنیم ببینیم چیزی برای گفتن هست همچنان یا نه :) به امید روزای رضایت بخش برا همه heart

۰ ۱

قسمت همه شه یه حال خوب 💖

❤️❤️❤️
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی