مست عشق، اثری تازه اکران شده به کارگردانی حسن فتحی که پیشتر وی را با آثاری نظیر شهرزاد و مدار صفردرجه میشناسیم.
ابتدای قضیه این را عرض کنم که این مطلب و مطالب اینچنینی من، تنها نظریست شخصی، بدور از ادعای بار علمی بالا، و تنها نتیجهگیریای است براساس تجربه از تماشای آثار سینمایی مختلف، و انتظاری که در پس مطالعه ای به اندازه خودم، که از سینما بدست آمده، که میتواند اشتباه و یا ناقص باشد.
اثر، بار سنگین دو اسم مهم در تاریخ ادبیات ایران را به دوش میکشد، مولانا و شمس، دو فردی که نه تنها از نظر ادبیات و شعر، بلکه عرفان نیز، مملو از اندوخته ها و اندیشه های مهم و قابل ملاحظه اند. پس باید این را در نظر داشت که ساخت این اثر، چه مسئولیت سنگینی است، مخصوصا که در کشوری به غیر از ایران ساخته شده و نوع نگاه اثر به این دو بزرگ، میتواند در دیدگاه کشور های دیگر به ما، تاثیر بگذارد.
اما متأسفانه میشد شانه خالی کردن این فیلم در قبال این مسئولیت را به آسانی مشاهده کرد. این فیلم نه تنها هیچ شناختی از مولانا، خانواده او و نوع نگاهش به اطرافیان خویش، به ما نمیدهد، بلکه شمس را نیز تا مقام یک فرد ژولیده خود بزرگپندار عصبی تنزل میدهد. آیا چشمان عارفی که خود را هیچ میپندارد، همانند فردیست که گویی برای دوئل در دنیای وسترن، به وسط میدان می آید؟
اثر، اساسا ربطی به مولانا و شمس ندارد، زیرا در نهایت، هرچقدر که با خود اندیشیدم که چه چیز از این دو شخصیت بدست آوردم چیزی نیافتم.
مولانا و شمس تنها بهانه ای بودند برای روایت داستانی کاملا بی ربط به این دو، داستانی که به بهانه گمشدن شمس، و نه به این هدف، روایت میشود. به بیان دیگر، داستان اصلی این فیلم، روایت عشق اسکندر و تحول شخصیت وی بود، چرا که تنها روند روایتی مشخص فیلم است و شکست و تحول شخصیت و پایان بندی با او روی میدهد، و حتی سکانس ابتدایی اثر نیز با او رقم میخورد؛ الباقی پراکنده گویی های فیلم تنها برای پرکردن اثر و در وهله دیگر، رسیدن اسکندر به این تحول است. بماند که همین تحول شخصیت نیز بشدت بی دلیل و بی معنی تنها با چند دیالوگ نه چندان عمیق شمس رخ میدهد.
تدوین اثر، همانند روایت آن، بشدت پراکنده بود، آنقدری که به طرز خنده داری، به نظر میرفت تدوینگر تنها با حدس پلان های گرفته شده سعی دارد که آنها را به هم بچسباند و معنی از آن استخراج کند! شدت پراکندگی تدوین به حدی بود که مخاطب تنها با لحظه ای غفلت میتوانست به اشتباه بیفتد و مسئله ای از فیلم را به کلی گم کند. هرچند که هرچقدر از سکانس های شمس و مولانا و دیالوگ های میان فیلم را حذف کنی، باز تاثیری در میزان دریافت مخاطب نمیگذارد.
از طرفی بازی بشدت غیرقابل باور پارسا پیروزفر و شهاب حسینی در این فیلم قابل تامل بود! این دو اسم، اسامی کم وزنی نیستند و از نظر تجربه در دنیای بازیگری بشدت غنی اند، اما میان وزن بازی تا وزن اسمشان هزاران کیلو وزن فاصله بود! چیزی که من مشاهده کردم این بود که حتی خودشان نیز نقش خود را نپذیرفته بودند و با فضا ارتباطی نتوانسته بودند بگیرند.
اما با همه اینها چرا فروش فیلم بالا بود؟ پاسخ خوشبینانه اش این است که ملتمان به شمس و مولانا علاقه مند اند و از سینمای در انحصار کمدی خسته شده اند، این حرف چیزیست که در رسانه ها گفته میشود. اما چیزی که من در سالن دیده بودم یک اسم بود، هانده ارچل! سند این حرف نیز تلفن های همراه تمامی حضار که به محض مشاهده این بازیگر، شروع به فیلمبرداری و عکسبرداری کردند، و پس از آن دوباره سرها را پایین انداختند و از دیدن ادامه فیلم اجتناب کردند.
در آخر باید بگویم که انتظار من از فیلم بالا بود، به هر حال فیلمی که شمس و مولانا را به تصویر بکشد، آن هم توسط کارگردانی که تجربه خوبی در این زمینه دارد و بازیگرانی که میشد روی تجربه شان حساب کرد، انتظار را طبیعتا بالا میبرد، اما نتیجه اش با اختلاف تبدیل به چیزی شد که ترجیح میدهم دیگر جایی این فیلم را نبینم.
دیدگاه
سهیل
مهدی زبیدی
مجتبی
مهدی زبیدی
Nara
مهدی زبیدی
nznin
مهدی زبیدی